تبلیغات
نور معرفت - علیه امام شمشیر نکشید!
یکشنبه 1391/06/5

علیه امام شمشیر نکشید!

   نوشته شده توسط: جواد نیکرو    

علیه امام شمشیر نکشید!

پیش از این اشاره شد که احوال کوفیان را برای امام حسین علیه السلام چنین توصیف کردند:"قُلُوبُ النَّاسِ مَعَکَ وَ أسیَافُهُم عَلَیک" (قلب هایشان با شماست ،اما شمشیرهایشان علیه شما) بحارالانوار،ج44،ص365

ولی به راستی چگونه چنین چیزی ممکن است؟!مگر می شود کسی امام را دوست داشته باشد،اما علیه او شمشیر بکشد؟! مگر می شود قلبی با امام باشد ولی حرکتش علیه امام باشد؟!

آری؟! دیدیم که شد! البته این جریان ،فقط مختص کوفیان نبود؛هر چند آن ها در رتبه ی بالایی از خباثت قرار داشتند،اما ما نیز نباید خود را مصون بدانیم! این وصف اوضاع کوفه، برای ما اعلان خطر است.ممکن است هر کدام از ما هم، همین گونه عمل کنیم! چگونه؟

ادامه مطلب


در نظر بگیرید وقتی گناهی –چه در فعل وچه در صفت – از ما سرمی زند،موافق امام هستیم یا مخالف؟! هر چند ما عنایت و فضل الهی،به آن حد قساوت و شقاوت کوفیان و دشمنان امام علیه السلام نمی رسیم؛اما گناه کردن ما،همان "أسیَافُهُم عَلَیک" است!

همچنین وقتی امام را برای خودمان می خواهیم ،مصداق همین سخن هستیم.در حقیقت ،امام را برای خود خواستن ، محدود کردن امام است. او مظهر حق تعالی،روی زمین است،که علی الاتصال به اذن خداوند کار می کند و آمده تا ما را به سوی خدا ببرد.امام،نه خدا را برای خودش،بلکه خودش را برای خدا می خواهد وخواستش همان خواست خداست؛"وَ ما تَشاوُنَ إِلاً أن یَشاءَ الله"(ونمی خواهید،مگر آنکه خدا بخواهد.)سوره انسان آیه 30 . پس ما هم نباید امام را برای خودمان بخواهیم ؛بلکه باید امام را برای امام بخواهیم،و خود را برای او.

"قُلُوبُ النَّاسِ مَعَکَ وَ أسیَافُهُم عَلَیک" ،نشان می دهد که می توان کسی را دوست داشت و مخالف او عمل کرد!براستی سرّاین سخن چیست و چگونه می توان مصادیق این کلام را بدون هیچ گونه توجیهی، در رفتار های خود یافت؟چطور می شود قلبی با امام باشد؛ اما علیه امام حرکت کند؟

ما معمولا دنبال سرّ رفتار های خود نیستیم و سعی داریم با توجیه،آن ها را بپوشانیم تا موجّه شوند! اما اگر بخواهیم بطن قضیه را بدون توجیه بررسی کنیم،باید بگوییم قلبی این کار را می کند، که امام را در ظرف خودش پایین آورده باشد؛ قلبی که امام را دوست دارد،ولی به خیال خود او را پایین آورده است و می خواهد در ظرف خودش به امام عشق بورزد! اما چون تمام ظرف ها با امام ،فاصله ی وجودی دارند،از امام فاصله می گیرد.این است که اگر چه وجود چنین فردی ،در وحدت ،وصل به امام است،اما چون امام را در ظرف محدود خود می ریزد و نمی خواهد او،ظرفش را بشکند و به آن وسعت دهد،در کنار دوست داشتن امام علیه السلام ،علیه او حرکت می کند!

رابطه ی ائمه علیه السلام با خدا نیز،بی شباهت به این مطلب نیست. هر چند ظرف آنان بی نهایت است،اما چون به هر حال ،آنها نیز ممکن الوجودند، و با واجب الوجود فاصله دارند،اگر خدا را در ظرف خود پایین می آوردند،اصلا خداوند در مظهرشان ،ظهوری پیدا نمی کرد. پس فکر نکنیم کوفیان در نامه هایشان به امام علیه السلام دروغ نوشتند و واقعا امام را می خواستند؛ از وضعیت آن زمان و ظلم و ستم حاکم ،ناراضی بودند و با تعبیر های زیبا از امام در خواست کردند که بیاید؛اما چه شد که کارشان به اینجا رسید و علیه امام ،شمشیر کشیدند؟! علت این بود که امام را در ظرف کوچیک خودشان دوست داشتند؛ ظرفی که پیرایه و رنگ داشت. آنها می خواستند امام را به رنگ خود در آورند،تا آن گونه که آنان می خواهند،عمل کند و هرچه دوست دارند،برایشان فراهم آورد.لذا هرچند که امام و ولایتش، صبغة الله بود و هرگز رنگ نمی گرفت،اما آنها با حدود و رنگ های خود،دست امامی که دوستش داشتند،بستند! و ما امروز و...؛می خواهیم به امامی که وجودش رنگ نمی گیرد،رنگی را که خود داریم،بدهیم؛می خواهیم هر طور که دلمان خواست ، به او عشق بورزیم و او کاربردی در زندگی ما نداشته باشد!

اما اگر امام را برای خود و در ظرف خود بخواهیم، بین عشق او و گناه، مخالفت و معصیت،جمع می کنیم ؛ یعنی همان:"قُلُوبُ النَّاسِ مَعَکَ وَ أسیَافُهُم عَلَیک". در این صورت ،هر گاه امام با خواست های ما موافق نباشد، به راحتی از محبت و عشق به او، منصرف می شویم و او را در ظرفی پر از پیرایه های سود و زیان، هوا ونفس خود، قرار می دهیم! امام هم که به دنبال سود و زیان شخصی ما نیست؛ بلکه دنبال ابدیت و و سعادت ماست . او می خواهد ما را به غایت وجودمان برساند و ایصال به مطلوب کند؛ به همین دلیل إرباً إربا می شود، امام حسین علیه السلام ،علی اکبر علیه السلام و علی اصغرش علیه السلام  را می دهد و از تمام آنچه دارد ،می گذرد،تا ما  را به غایت برساند.

امام ،سود و زیان دنیا را در نظر نمی گیرد ؛بلکه ابدیت، سعادت و خیر اخروی مد نظر اوست.این خیرخواهی، به حدی است که مانند  پروردگارش، هر چه می کند ، خیر است واصلا خیر به اذ ن ذات اقدس اله جز از مصدر او صادر نمی شود:

"إِن ذُکِرَ الخَیرُ کُنتُم أوَّلَهُ وَ أصلَهُ وَ فَرعَهُ وَ مَعدِنَهُ وَمَأوَاهُ وَمُنتَهَاهُ "

(اگراز خیر یاد شود، شما آغاز، اصل، فرع، معدن، مأوا ومنتهای آن هستند.)مفاتیح الجنان،زیارت جامعه کبیره

 شاکله ی امام، خیر را می خواهد ؛ چون خودش عین خیر است و طبق شأن خودش عمل می کند؛که

"کُلُّ یَعمَلُ عَلی شاکِلَتِه."( هرکس طبق روش خود عمل می کند) سوره إسراء ،آیه 84. لذا وقتی من نتوانستم مطابق با شاکله ی امام رفتار کنم ،به وهم خود ،امام را پایین می کشم و مطابق با شاکله خودم با او زندگی می کنم!

اما آخر این چه محبت به امام است؟ باور کنید اگر به این عشق ,بت پرستی بگوییم اغراق نکرده ایم!

ابتدا در کربلا(خانم لطفی آذر)،ج1،ص281تا284

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

هر کجا هست خدا یا  به   سلامت   دارش



تلبا
یکشنبه 1391/06/5 13:03
سلام دوست عزیز ازوبلاکت روحیه گرفتم وبا کمال میل لینک شدی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.