تبلیغات
نور معرفت - حکایت گنجشک کور:
پنجشنبه 1391/06/16

حکایت گنجشک کور:

   نوشته شده توسط: جواد نیکرو    


حضرت آیت الله ناصری دولت آبادی می فرمودند:مرحوم حاج معین شیرازی فرموده بودند:یک نفر کشاورز برای ایشان تعریف کرده بود:زمانی که کار کشاورزیمان تمام شد،گندم ها را پهن کرده بودیم

تا هرکس سهم خودش را ببرد،در همین موقع که مشغول استراحت بودیم،یک زنبور آمد و یک دانه ی گندم را برد،دوباره آمد و یک دانه ی دیگر رابرد و چندین بار این کار را تکرار کرد،تا اینکه ما کنجکاو شدیم بینیم این زنبور گندم ها را کجا می برد(با توجه به این که زنبور با گل و شیرینی سرو کار دارد نه باگندم ).خلاصه دنبال زنبور رفتیم،دیدیم زنبور گندم ها را کنا ر یک دیوارخرابی که در آنجا گنجیشک نابینایی است می بردو گنجیشک با شنیدن صدای زنبور،دهانش را باز میکند و زنبور هم گندم را در دهان او می گذارد.

به اعماق دریا و در بطن سنگ        دهد روزی کرم را بی درنگ

رساننده ی رزق گنجشک کور        پدید آور ظلمت و نار و نور

کرامات معنوی،ص34



محمد چهکندی
یکشنبه 1391/06/19 09:28
سلام. ممنون که به من سر زدین...
خوشحال میشم هر چند وقت تشریف بیارین و مطالبو بخونین...
هنوز منتظریم...
شنبه 1391/06/18 11:29
سلام بزرگوار
ممنون از حضورتون . وبلاگ بسیار زیبایی دارین . پستتون هم عالی بود . خدا قوت .

یا علی
محمد چهکندی
شنبه 1391/06/18 10:52
سلام. خسته نباشین...
خوب بود... ان شاالله موفق باشید.
اومدم ازتون دعوت کنم که هر چند وقت به وب من بیاین و مطالبمو بخونین و نظر بدین... اگه دوست داشتین لینکم کنین و بهم خبر بدین تا لینکتون کنم.
یاحق...
تسنیم
جمعه 1391/06/17 11:48
سلام ممنون كه به وبلاگ من سرزدید.
شماهم وبلاگ زیباوجالبی داریداگه دوست داشتیدباهم تبادل لینك كنیم به من خبربدید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.