تبلیغات
نور معرفت - حکایت:
شنبه 1391/06/25

حکایت:

   نوشته شده توسط: جواد نیکرو    نوع مطلب :حکایت: ،

برکت خدمت راننده تاکسی:

یکی از شاگردان شیخ می گوید :در سال1337 تا1338 با تاکسی کار می کردم،به خیابان ابوذر جمهوری غربی رسیدم.آن روز

شرکت واحد نبود،مردم در صف ایستاده بودند، دیدم دو زن جلو آمدند،یکی بلند قد ویکی کوتاه قد،گفتند:یکی از ما می رود چهار راه لشکرو دیگری می رود خیابان آریاناو هر یک پنج ریال می دهیم،و من قبول کردم.

زن بلند قد پیاده شد و کرایه خود را داد،من به طرف خیابان آریانا حرکت کردم تا زن کوتا قد را به مقصد برسانم. او ترک زبان بود و فارسی نمی دانست، متوجه شدم با خود زمزمه می کند که:خدایا!من ترکم و فارسی بلد نیستم و منزل خود را نمی دانم کجاست، هر روز سوار اتوبوس می شدم و با دو قران(دو ریال) در منزلم پیاده می شدم، از صبح رفته ام رخت شسته ام و دو تومان گرفته ام و حالا پنج ریالش رو باید بدهم به  تاکسی.

من به او گفتم:نا راحت نباش ،من ترک زبان هستم، می روم آریانا ،هر کجا منزلت بود پیادت می کنم،خیلی خوشحال شد.

بالاخره آدرس رو پیدا کردم و ایستادم، او یک کیسه از داخل بقچه اش بیرون آورد و یک اسکناس دو تومانی از آن در آورد که به من بدهد، من گفتم: پول نمی خواهم، خداحافظ. او را پیاده کردم، دور زدم و سراغ کارم رفتم.

فردا یا پس فردای آن روز با یکی از دوستان خدمت جناب شیخ رسیدیم در همان اتاق محقری که داشت نشسته بود، چند نفر دیگه هم در حضورش بودند، پس از سلام و احوال پرسی، شیخ نگاهی به من کرد-و ضمیر مرا گفت-و فرمود:

«تو شب های جمعه منتظر هستی .تو هستی»

من در رابطه با ولی عصر  -عجل الله تعالی فرجه-بر نامه ای داشتم و منظور ایشان از جمله ی:«تو هستی» این بود که در فرج

قائم آل محمد-عجل الله تعالی فرجه-تو هم هستی. با توجه به سوابقی که خداوند به من مرحمت فرموده بود، با این سخن شیخ، آن شب محشری به پا شد،ما گریه کردیم،شیخ گریه کرد،اطرافیان گریه کردند،خیلی زیاد!

بعد جناب شیخ به من فرمود:

«می دانی چطور شد تو آمدی پیش من؟ آن زن کوتاه قد که سوار کردی و از او پول نگرفتی، او دعا کرد درحق تو و پروردگار عالم دعای او را در حق تو مستجاب کرد وتو را فرستاد پیش من.»!


نگار
پنجشنبه 1391/06/30 07:31
سلام جواد جان وبت زیباست امیدوارم موفق باشی مرسی از حضورت توی وبم
محمد چهکندی
شنبه 1391/06/25 21:33
سلام.... در هر دو وبلاگ خودم با مطالب جدید چشم انتظار حضور شما هستم.
poetaster.mihanblog.com
pious.ir
آپ شدین منو خبر کنین...
تسنیم
شنبه 1391/06/25 18:26
سلام داستان خیلی زیباواثرگذاری بود
خسته نباشید.
منم اپم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.